بسه جدایی پسر فاطمه!


اول خدا


           



السلام علیک یا اباصالح المهدی عج ادرکنی


خسته شدم بس که نگاهت رو با
تسبیح بی‌بی استخاره کردم
بس که لب غصه‌ی حوض مغرب
بغضامو هر شب پاره پاره کردم

بابا می‌گه کوچه‌ی بن‌بست ما
از عشق تو یه عالمه شهید داد
یه شب تو خوابِ خادمای مسجد
یه خانومی ظهورتو نوید داد

من که دیگه هیچی نموند از دلم
بس که امیدام همه ناامید شد
هی کوچه‌ها رو آب و جارو زدیم
هی چِشِ تاق نصرتا سفید شد

هرچی که گل چادر نماز من داشت
اشکای روز و شب اونا رو بردن
باغچه‌ی پیر و خسته‌مون خمیده
گلدونامون که خیلی وقته مُردن

...
می‌گن اگه به حرمت اباالفضل
قسم بدیم صاحب روزگارو
«نه» نمی‌گه به بغضای تلخ‌مون
سر می‌یاره قصه‌ی انتظارو

باید بگیم دلاور محله
که دستشو تو جبهه جا گذاشته
همون که جز یاد تو خیلی وقته
رو تموم زندگی پا گذاشته

نماز بارون بخونه برامون
پشت سرش قسم بدیم ما همه
تو رو به دستای علمدار عشق
بسه جدایی پسر فاطمه!


" سودابه مهیجی "

[تصویر: all444xw5.gif]


يتيم مكه اي اما بزرگ دنيايي

اول خدا




لب نگار كه باشد رطب حرام بود

زمان واجبمان مستحب حرام بود

 فقيه نيستم اما به تجربه ديدم

بدون عشق مناجات شب حرام بود

اگر كه هست طبيبم طبيب دوّاري

به من معالجه ي در مطب حرام بود

 برآنكه دشمن اولاد توست نيست عجب

كه نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود

يتيم مكه اي اما بزرگ دنيايي

اگر چه خاك نشيني، هميشه بالايي

مرا اويس شدن در هواي تو كافي است

اگر چه باز نديدم، دعاي تو كافي است

 همينكه بوي تو را در مدينه حس كردم

لبم رسيد به خاك سراي تو كافي است

چه حاجتي به پسر داري اي بزرگ قريش

همينكه فاطمه داري براي تو كافي است

همينكه اوّل هر صبح پيش زهرايي

براي روشني لحظه هاي تو كافي است

قسم به اشهد ان لااله الا الله

تو آمدي كه بگويي علي ولي الله...

 

" علي اكبر لطيفيان "


آیا کسی به داد جوانان نمی رسد؟!


اول خدا


یا اباصالح المهدی "عج " ادرکنی


 برای مشاهده اندازه واقعی پوستر مذهبی حضرت مهدی موعود عج_4 کلیک کنید 

 

دستم چرا به گوشه ی دامان نمی رسد؟!

پایم چرا به خیمه ی جانان نمی رسد؟!

 

در طول عمر، درد زیادی چشیده ام

دردی به تلخی غم هجران نمی رسد

 

ناز طبیب، درد دلم را زیاد کرد

این گونه شد که نسخه ی درمان نمی رسد

 

هر صبح جمعه ندبه کنان ناله می زنم

آتش به گرد این دل سوزان نمی رسد

 

پایان هفته تازه شروع غم من است

این زلف پیچ خورده به سامان نمی رسد

 

شیطان ... هوی ... هوس ... دل آلوده ... آه آه

آیا کسی به داد جوانان نمی رسد؟!

 

با این همه معاصی و غفلت عجیب نیست

یوسف اگر به وادی کنعان نمی رسد

 

در قعر چاه نفس بد اندیش گم شدم

پیغام من به سوی تو آسان نمی رسد

 

گرد و غبار آینه هم بی دلیل نیست

طوفان نفس بی تو به پایان نمی رسد

 

تخریب گنبد و حرم و نبش قبرها

کار قبیحی است،به اذهان نمی رسد

 

هر آن کسی که حرمت اجداد تو شکست

در حیرتم چرا به لبش جان نمی رسد؟!

 

ای منقم بیا و بگیر انتقام را

یعنی درآر تیغ میان نیام را


    " محمد فردوسی "